تهران چگونه شهریست؟ ((طنز))
گشت و گذار تو شهر تهران و گفتگو با آدم ها مختلف میشه تهران رو بشرح زیر تعریف کرد؛
تهران شهری است که؛
۱/ زبان رسمی بازارش ترکی است.
۲/ دارای هوای نسبتاً خنک ولی آلوده
۳/ مردمش که همیشه عجله دارند
۴/ تعداد اتومبیل های شخصی خیلی خیلی زیاده
۵/ برای تردد در شهر بهترین وسیله استفاده از وسائل عمومیه
۶/ برای رسیدن به یک میسر چندین راه مختلف وجود داره
۷/ ۹۹درصد افرادی كه ازشون سوال پرسیده میشه ، حتی اگه بلد هم نباشن جوابتو می دن ولی نمی گن بلد نیستم.
۸/ یک مسیر رو می تونی هم با ۷ هزار تومن بری، هم با کمتر از ۵۰۰ تومن. البته معمولاً با کمتر از ۵۰۰ تومنیه زودتر می رسی.
۹/ ۸۰درصد پسرهای نوجوانش انگار انگشت کردن تو پریز برق و موهاشون سیخ سیخی شده
۱۰/ بعضی ها همیشه تو ایستگاه مترو نشستن و معلوم نیست منتظر چی هستن. ۱۰ تا مترو هم بیاد رد شه همین طور نشستن و در و دیوار رو نگاه می کنن.
۱۱/ بعضی دستشویی های مساجدش هم پولیه
۱۲/ دخترهای رنگ و وارنگی داره
۱۳/ پلیس هاش به رانندگان مونث بیشتر احترام می ذارن و از خطاهاشون بیشتر چشم پوشی
۱۴/ یک جنس رو می تونی به چندین قیمت مختلف خریداری کنی. قیمت بالاشهری - وسط شهری - پایین شهری
۱۵/ هیچ وقت برای آدرس پرسیدن نباید از راننده اتوبوس های خصوصی کمک بگیری چون از مسیری که خط خودشون میره راهنماییت می کنند. معمولاً مسیرت طولانی تر می شه.
۱۶/ راننده تاکسی اگه بفهمه غریبی احتمال ۸۰درصد سرت کلاه می ذاره
۱۷/ نسبت تعداد افرادی که خودشون رو می گیرن به تعداد افرادی که یک پخی هستند یک به هزار است.
۱۸/ صبح با پیراهن سفید می ری بیرون، بعد از ظهر با پیراهن مشکلی بر می گردی (خیلی اغراق کردم نه!)
۱۹/ زناش جلوی پلیس ارشاد ۱۰۰ در ۱۰۰ قیافه اشون تغییر می کنه.
۲۰/ هیچ تهرانی از شماره خطوط اتوبوس چیزی نمی فهمه. فقط از روی تجربه می تونه بگه اتوبوس کجا می ره.
تهران شهری است که؛
۱/ زبان رسمی بازارش ترکی است.
۲/ دارای هوای نسبتاً خنک ولی آلوده
۳/ مردمش که همیشه عجله دارند
۴/ تعداد اتومبیل های شخصی خیلی خیلی زیاده
۵/ برای تردد در شهر بهترین وسیله استفاده از وسائل عمومیه
۶/ برای رسیدن به یک میسر چندین راه مختلف وجود داره
۷/ ۹۹درصد افرادی كه ازشون سوال پرسیده میشه ، حتی اگه بلد هم نباشن جوابتو می دن ولی نمی گن بلد نیستم.
۸/ یک مسیر رو می تونی هم با ۷ هزار تومن بری، هم با کمتر از ۵۰۰ تومن. البته معمولاً با کمتر از ۵۰۰ تومنیه زودتر می رسی.
۹/ ۸۰درصد پسرهای نوجوانش انگار انگشت کردن تو پریز برق و موهاشون سیخ سیخی شده
۱۰/ بعضی ها همیشه تو ایستگاه مترو نشستن و معلوم نیست منتظر چی هستن. ۱۰ تا مترو هم بیاد رد شه همین طور نشستن و در و دیوار رو نگاه می کنن.
۱۱/ بعضی دستشویی های مساجدش هم پولیه
۱۲/ دخترهای رنگ و وارنگی داره
۱۳/ پلیس هاش به رانندگان مونث بیشتر احترام می ذارن و از خطاهاشون بیشتر چشم پوشی
۱۴/ یک جنس رو می تونی به چندین قیمت مختلف خریداری کنی. قیمت بالاشهری - وسط شهری - پایین شهری
۱۵/ هیچ وقت برای آدرس پرسیدن نباید از راننده اتوبوس های خصوصی کمک بگیری چون از مسیری که خط خودشون میره راهنماییت می کنند. معمولاً مسیرت طولانی تر می شه.
۱۶/ راننده تاکسی اگه بفهمه غریبی احتمال ۸۰درصد سرت کلاه می ذاره
۱۷/ نسبت تعداد افرادی که خودشون رو می گیرن به تعداد افرادی که یک پخی هستند یک به هزار است.
۱۸/ صبح با پیراهن سفید می ری بیرون، بعد از ظهر با پیراهن مشکلی بر می گردی (خیلی اغراق کردم نه!)
۱۹/ زناش جلوی پلیس ارشاد ۱۰۰ در ۱۰۰ قیافه اشون تغییر می کنه.
۲۰/ هیچ تهرانی از شماره خطوط اتوبوس چیزی نمی فهمه. فقط از روی تجربه می تونه بگه اتوبوس کجا می ره.
|+|
نوشته شده در ساعت   توسط بابک
|
يک email از طرف خدا ...
امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند
کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق
خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب
لباسي که مي خواستي بپوشي.
وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که
بايستي و به من بگويي:سلام؛اما
تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک
صندلي بنشيني. بعد ديدمت
که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت
تلفن کردي تا از آخرين شايعات
ا خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با
من حرف بزني.متوجه شدم
قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به
سوي من خم نکردي. تو به
خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون
را روشن کردي.نمي دانم
تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي
آن مي گذراني؛ در حالي که
درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو
در حالي که تلويزيون را نگاه
مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از
آن که به اعضاي خوانواده ات
شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من
هميشه در کنارت و براي کمک به
تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با
ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت
دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد.
خيلي سخت است که يک مکالمه
يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز
کمي هم به من وقت بدهي.
آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت
دارم. روز خوبي داشته باشي...
دوست و دوستدارت:خدا
کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق
خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب
لباسي که مي خواستي بپوشي.
وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که
بايستي و به من بگويي:سلام؛اما
تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک
صندلي بنشيني. بعد ديدمت
که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت
تلفن کردي تا از آخرين شايعات
ا خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با
من حرف بزني.متوجه شدم
قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به
سوي من خم نکردي. تو به
خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون
را روشن کردي.نمي دانم
تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي
آن مي گذراني؛ در حالي که
درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو
در حالي که تلويزيون را نگاه
مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از
آن که به اعضاي خوانواده ات
شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من
هميشه در کنارت و براي کمک به
تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با
ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت
دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد.
خيلي سخت است که يک مکالمه
يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز
کمي هم به من وقت بدهي.
آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت
دارم. روز خوبي داشته باشي...
دوست و دوستدارت:خدا
|+|
نوشته شده در ساعت   توسط بابک
|

